عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
437
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
كردوس [ 1 ] كنند ، همه كردوس كردوس شدند ، و حرب هميكردند ( 269 ) و لشكر غزنين شكستى كردند و قومى از لشكر غزنين بگشتند و سوى دشمن رفتند . و امير شهيد رحمة اللّه بتن خويش بحرب كردن ايستاد . و چند مردى كارى را بيفگند . بعضى را بنيزه و بعضى را بشمشير و بعضى را بگرز ، و آن روز كار زارى كرد ، كه هيچ پادشاه بتن خويش آن نكرده بود و كس فرستاد بنزديك سالاران لشكر خويش . و ايشان را جنگ كردن فرمود . ايشان حرب نكردند و پشت بدادند و بهزيمت رفتند . و او بتن خويش همچنان حرب هميكرد ، تا بنزديك او بس كس نماند ، و چون ديد كه كار تباه گشت باز گشت . و نيز هيچ تركمانان را زهره نبود ، كه بر اثر او بيامدى ، زيرا كه دستبرد او ديده بودند . و اين واقعه دندانقان روز آدينه بود هشتم ماه رمضان سنه احدى و ثلثين و اربعمائه . و امير شهيد رحمة اللّه از آنجا روى سوى مرو الرود نهاد ، تا بعضى از لشكر بنزديك او آمد . و از مرو روى بغزنين آورد ، و به راه غور بيرون آمد و بغزنين آمد . اول كارى بغزنين آن كرد ، كه آن سالاران را كه اندر مصاف بىفرمانى كرده بودند ، و در حرب اهمال [ 2 ] ورزيده ، چون سپهسالار على دايه ، و حاجب بزرگ سباشى و ديگر بكتغدى حاجب ، اين هر سه سالار را بند كرد ، و مال ايشان بستد ، و ايشان را سوى هندوستان بقلعها فرستاد . و هم اندرين روز هر سه تن بمردند . و پس امير شهيد تدبير كرد ، تا تدارك آن حال چگونه كند ؟ اتفاق بران اوفتاد : كه سوى هندوستان شود ، و از آنجا لشكر قوى جمع كند و بيايد ، و اين حال را تدارك كند . پس امير مودود رحمة اللّه را اميرى بلخ داد . و خواجه ( احمد بن ) محمد بن عبد الصمد ( 270 ) الوزير را با او ببلخ فرستاد ، و ارتگين [ 3 ] الحاجب را حاجبى او داد و چهار هزار
--> [ ( 1 - ) ] كردوس : اين كلمه در عربى از كورتيس يونانى آمده و معنى آن يك دسته عسكر باشد ، كه مقدمه و ميمنه و ميسره و ساقه و قلب و قايد و رايب و شعار خاصى داشته باشد ( تاريخ التمدن الاسلامى 1 ر 148 ) . [ ( 2 - ) ] اين كلمه را در طبع ناظم و تهران احتمال - اجمال خواندهاند ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : ازتگين ؟ در تاريخ بيهقى مكررا اين نام ارتگين حاجب سرائى آمده .